
دخترک هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهمید برادر کوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند.
پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمیتوانست هزینهء جراحی پر خرج برادرش را بپردازد.
دخترک شنید که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد دخترک با ناراحتی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد.
ادامه مطلب ...